تبليغاتX
پروانه های سفید
 

پادشاه ایران کریمخان زند

 

کریمخان زند پادشاه ایران پس از شکار در نزدیکی تخت جمشید اردو زد . 

از دور عظمت تخت جمشید دیده می شد یکی از فرماندهان گفت آیا شکوه ایران زمین در تخت جمشید پایان می یابد ؟ 

کریم خان پرسید : در زمان پادشاهی نادرشاه افشار کجا بودی ؟  

گفت در تمام آن دوران در روستایمان به پدرم در کشاورزی کمک می کردم . 

کریمخان خندید و گفت آن زمان همانند امروز تو از دور به پادشاه ایران زمین نادرشاه افشار نگاه می کردم و می گفتم آیا تمام شکوه ایران زمین در نادر شاه افشار پایان می یابد !؟ و امروز به تو می گویم دیگر آن بزرگی و عظمت را من در کسی و جایی ندیدم .   

این سخن وکیل الرعایا کریم خان زند که از سرداران نادرشاه افشار بود خود گویای عظمت و جوهر  آن یگانه دوران ها را دارد . ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید : نادرشاه افشار توانست از خراب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود .  

نادر شاه افشار در جمع ارتشیان ایران می گوید : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

 

یاسمین آتشی 

 http://yasamin-atashi.persianblog.ir 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 0:59  توسط زینب هاشمی | 

   

پادشاه ایران جمشید ، شب بیست و نهم فروردین ، در خواب دید ایران را آذین بسته اند اما هیچ کس را نمی شناخت . آدمها تن پوش دیگری داشتند . 

همه می دویدند ، یکی گفت اینجا چرا ایستاده ایی ؟ ! جشن نوروز بزودی فرا می رسد باید آن را با خویشاوندانت پاس بداری ! 

جمشید با تعجب گفت فردا جشن نوروز را آغاز می کنم ! چرا امروز می دوید ؟  

آن مرد گفت جمشید ده هزار سال پیش این جشن را بر پا نمود ! زودتر به خانه ات رو که خویشاوندانت چشم بدر دارند !  

جمشید از خواب پرید و فهمید جشن نوروز جاودانه است . 

او نوروز را به روشنی و بزرگی برگزار نمود و در آنجا رو به ایرانیان کرد و گفت اگر شدنی بود هر روز را نوروز می نامیدم ...  

نوروز ماند چون همراه بود با سرشت آدمیان و طبیعت همانگونه که ارد بزرگ می گوید : نوروز ایرانیان ، فرخنده جشن زمین و آدمیان است و چه روزی زیباتر از این ؟ ...

 

یاسمین آتشی 

 http://yasamin-atashi.persianblog.ir 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 0:58  توسط زینب هاشمی | 

 

نیمروز بود کشاورز و خانواده اش برای نهار خود را آماده می کردند یکی از فرزندان گفت در کنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادری سفید رنگ هم در آنجا بود که فکر می کنم پادشاه ایران در میان آنان باشد سه پسر از میان هفت فرزند او بلند شدند به پدر رو کردند و گفتند زمان مناسبی است که ما را به خدمت ارتش ایران زمین درآوری ، پدر از این کار آنان ناراضی بود اما به خاطر خواست پیگیر آنها پذیرفت و به همراهشان به سوی اردو رفت . 

 

دو جنگاور در کنار درختی ایستاده بودند که با دیدن پدر و سه پسرش پیش آمدند : جنگاوری رشید که سیمایی مردانه داشت پرسید چرا به سپاه ایران نزدیک می شود . پدر گفت فرزندانم می خواهند همچون شما سرباز ایران شوند . 

جنگاور گفت تا کنون چه می کردند . پدر گفت همراه من کشاورزی می کنند .  

جنگاور نگاهی به سیمای سه برادر افکند و گفت و اگر آنان همراه ما به جنگ بیایند زمین های کشاورزیت را می توانی اداره کنی ؟

پیرمرد گفت آنگاه قسمتی از زمین ها همچون گذشته برهوت خواهد شد .

 جنگاور گفت : دشمن کشور ما تنها سپاه آشور نیست دشمن بزرگتری که مردم ما را به رنج و نابودی می افکند گرسنگی است کارزار شما بسیار دشوارتر از جنگ در میدانهای نبرد است . 

آنگاه روی برگرداند و گفت مردم ما تنها پیروزی نمی خواهند آنها باید شکم کودکانشان را سیر کنند .  و از آنها دور شد .  

جنگاور دیگری که ایستاده بود به آنها گفت سخن پادشاه ایران فرورتیش ( فرزند بنیانگذار ایران دیاکو ) ! را بگوش بگیرید و کشاورزی کنید . و سپس او هم از پدر و سه برادر دور شد .  

 

 

فرزند بزرگ رو به پدر پیرش کرد و گفت : پدر بی مهری های ما را ببخش تا پایان زندگی سربازان تو خواهیم بود . ارد بزرگ خردمند برجسته کشورمان می گوید : فرمانروایان همواره سه کار مهم در برابر مردم دارند . نخست : امنیت ، دوم : آزادی و سوم : نان .

سخنان پادشاه ایران فرورتیش نشان می دهد زمامداران ما از آغاز تلاش می نمودند نان مردم را تامین کنند .

 

یاسمین آتشی 

 http://yasamin-atashi.persianblog.ir 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 0:56  توسط زینب هاشمی | 
مشتركان همراه اول در دو روز 30 اسفندماه و اول فروردين‌ماه 88، در حالي 287ميليون پيامک موفق ارسال كردند كه امسال نيز با وجود راه‌اندازي يك مركز جديد پيامك در كشور و افزايش ظرفيت مراكز قبلي، ارسال پيامك‌ها با مشكل مواجه بود به طوريكه در روز جمعه و شنبه بسياري از پيامك‌ها با تاخير ارسال شده و يا هرگز به مقصد نرسيدند.




به گزارش ايسنا، اكثر مشتركان همراه اول به‌ويژه در تهران از ارسال نشدن يا ارسال با تاخير پيامك‌ها در روزهاي اول سال جديد ناراضي بودند مخصوصا اين موضوع كه با وجود به مقصد رسيدن پيام‌ها، ارسال كننده، پيام ارسال ناموفق دريافت كرده و پيام را چندين بار ديگر هم ارسال كرده بود، نارضايتي برخي مشتركان را در پي داشت و اين مشكل پس از روزهاي تحويل سال و اول فروردين‌ماه نيز بعضا ادامه داشت و تلاش‌هاي مشتركان همراه اول و ايرانسل براي ارسال پيام‌هاي كوتاه تلفن همراه ناكام ماند.

مشكل اختلال در ارسال پيامك‌ها براي تبريك در اعياد ملي و مذهبي در كشور و با افزايش ترافيك شبكه موضوعي است كه همواره در كنار اختلال در مكالمات شبكه تلفن همراه كشور وجود داشته اما امسال راه‌اندازي يك مركز جديد و افزايش ظرفيت مراكز قبلي پيامك شركت ارتباطات سيار در كشور موضوعي بود كه از سوي مسئولان مربوط به عنوان راه‌حلي براي جلوگيري از بروز مشكل در ارسال پيام‌ها عنوان شد.

حسن رضوي معاون فني و مهندسي شرکت ارتباطات سيار ايران به ايسنا گفته بود كه تمامي منابع موجود شبکه براي ارايه سرويس به مشترکان خود را به‌کار خواهيم برد تا در ايام تعطيلات مشتركان همراه اول با مشكلي مواجه نشوند.
درحال حاضر همراه اول 10 مرکز پيام کوتاه دارد که ظرفيت آن‌ها تا 50 درصد افزايش خواهد يافت و به تناسب افزايش مشترکان بر تعداد سايت هاي تلفن همراه نيز افزوده مي‌شود.

اظهارات اين مقام مسئول در حالي در روز 29 اسفندماه روي خروجي ايسنا قرار گرفت كه نارضايتي مشتركان از وجود مشكل براي ارسال پيامك‌ها اين گفته‌ها را تا حدي زير سوال برد تا اينكه وحيد صدوقي مديرعامل شرکت ارتباطات سيار ايران با ارايه آمار پيامك‌هاي ارسالي در سال جديد اعلام كرد: گزارشات دقيق وضعيت شبکه همراه‌ اول از سراسر کشور حاکيست که الحمدالله در اين روزهاي پرترافيک، در سرويس‌دهي به مخاطبان موفق بوده‌ايم.

صدوقي ادامه داد: به‌طور مثال شبکه ما در استان مازندران، در دو روز اول سال نو، روزانه بالغ بر 350هزار مشترک مهمان را بدون هيچ‌گونه مشکلي پذيرا شده است.

او در مورد آمار پيامک‌هاي مشترکان همراه‌ اول در آغاز سال نو نيز گفت: در مدت 36ساعت شامل ساعت 9 روز 30اسفندماه (روز تحويل سال نو) تا ساعت 21 روز شنبه اول فروردين‌ماه 88، 287ميليون پيامک موفق در شبکه همراه‌ اول مبادله شده است.

به گفته او به‌طور مشخص در اولين ساعت سال جديد يعني از ساعت 15تا 16 روز جمعه 30 اسفندماه، مشترکان همراه‌ اول، 20ميليون پيامک موفق دريافت کرده‌اند.

مديرعامل همراه‌ اول همچنين تاكيد كرد: همان‌طور که قبلاً نيز اعلام کرده‌ايم، ما از نيمه اول سال 87، فقط براي پيامک‌هايي که به‌طور موفق به مقصد مي‌رسند، هزينه دريافت مي‌کنيم و آمار پيامک‌هاي اعلام‌ شده در بالا نيز بر اساس پيامک‌هاي موفق در شبکه همراه ‌اول است.

در هر حال زمان اتمام مشكل دريافت پيام و به مقصد نرسيدن پيام‌ها در حالي كه هر دو مشترك در دسترس هستند و حافظه گوشي آنها پر نشده است، دريافت گزارش ارسال پيام در حالي كه ارسال نشده، ارسال پي‌درپي آن براي گيرنده‌ در حالي كه فرستنده يك بار آن را ارسال كرده، ارسال ناقص پيام‌ و بسياري موارد ديگر كه باعث شده مشتركان در انجام بسياري از كارهاي خود با مشكل يا تاخير مواجه شوند، سوالي است كه هربار مسئولان بروز برخي اختلالات در شبكه همراه اول به دليل نوسازي و افزايش ظرفيت شبكه را علت اصلي آن عنوان مي‌كنند كه با اتمام اين پروژه، برطرف خواهد شد.

شركت ارتباطات سيار در سال گذشته اعلام كرد زيرساخت‌هاي اوليه شبكه همراه اول عمدتا بين 10 تا 15 سال قدمت دارند كه طي اين مدت فناوري تلفن همراه دچار تغييراتي شده كه ناگريز براي بهينه‌سازي و افزايش ظرفيت شبكه ‌بايد زمينه اعمال اين تغييرات را در شبكه ايجاد كرد.
در اين مرحله علاوه بر نوسازي 200 ايستگاه فعلي، 10 مركز جديد نيز در شبكه تهران اضافه مي‌شود كه مهم‌ترين مراحل اين عمليات بزرگ تا 27 ارديبهشت‌ماه سال 88 به پايان خواهد رسيد.
در هر حال ظاهرا بايد براي جواب اين سوال كه آيا اختلال در شبكه‌ تلفن همراه خاتمه مي‌يابد تا ارديبهشت‌ماه جاري منتظر ماند؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 0:55  توسط زینب هاشمی | 
با تحویل سال نو، تصور می شد تنها ترافیک شدید روز اول سال جدید باعث بوجود آمدن اختلالات موقتی در شبکه ایرانسل گردیده و مشکل پدید آمده از روز دوم سال مرتفع گردد. ولی امروز با گذشت 6 روز از آغاز سال هنوز بسیاری از مشترکین ایرانسل در تماس های خود با خبرنگار "تابناک" از سرویس‌های ضعیف اپراتور دوم شکایت دارند.



بنا به گزارش های دریافتی، ایرانسل علاوه بر آنکه بسیاری از پیامک های مربوط به تحویل سال را نتوانست به دست مشترکان خود برساند، در بسیاری از نقاط کشور نیز با ضعف شدید مواجه بوده و کاربران ایرانسل از ناتوانی این شرکت در عمل به تعهدات خود در برقراری ارتباط موفق شکایت داشته‌اند.

اگر چه ناتوانی های همراه اول نیز در ترافیک روزهای نخست سال، مانند سال های گذشته باعث نارضایتی هایی گشته بود، ولی انتظار مشترکین اپراتور دوم با توجه به خصوصی بودن این شبکه و تبلیغات فراوانی که در سطح شهرها و رسانه ها داشته چیزی فراتر از آن بود که در روزهای گذشته به چشم خورد.

نقاط کور فراوان، پوشش ندادن بیشتر جاده های کشور، ناتوانی در برقراری ارتباط بویژه در شهرهای مسافر پذیر و قطع مکرر تماس ها بلافاصله پس از شروع مکالمه از مشکلاتی بوده که مشترکان ایرانسل با خبرنگاران "تابناک" درمیان گذاشته اند.

اگرچه اکثر سهامداران ایرانسل به نحوی نهادهای حکومتی ایران می باشند ولی این شرکت نباید حمایت های دولتی خود را مبرا از پاسخگویی به مشترکانش بداند و انتظار می رود متولیان این شرکت نسبت به اختلالات چند روز گذشته پاسخگوی مشتریان خود باشند.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 0:47  توسط زینب هاشمی | 
 

 

 

سه هزار نفر از خونریزان مغول در شهر زنگان ( نام زنگان پس از نام شهین به شهر زنجان گفته می شد ) باقی ماندند جنگ در باختر ایران باعث شد دو هزار و هفتصد نفر دیگر از سربازان خونریز مغول هم از شهر خارج شوند و بسوی مرزهای دور روان شوند در طی یک هفته 67 مرد میهن پرست زنگان کشته شدند رعب و وحشت بر شهر حاکم بود سربازان مغول 200 پسر زنگانی را بزور به خدمت خویش درآورده و به آنها آموزشهای پاسبانی و غیره می دادند . 

اما هر روز از تعداد مغول ها کاسته می شد در طی کمتر از 30 روز فقط 120 مرد مغول در درون شهر باقی مانده بود و کسی از بقیه آنها خبر نداشت . 

دیگر مردان مهاجم پی برده بودند که هر روز عده ایی از آنها ناپدید می گردد . بدین منظور تصمیم گرفتند از شهر خارج شوند  . و در بیرون شهر اردو بزنند .  

با خارج شدن آنها از شهر  هیاهویی در شهر برپا شد و همه از ناپدید شدن مهاجمین صحبت می کردند میدان شهر مملو از جمعیت بود پیر مردی که همه به او احترام می گذاشتند از پله ها بالا رفت و گفت : مردان زنگان باید از دختران این شهر درس بگیرند آنگاه رو به مردان کرد و گفت کدام یک از شما مغول خونریزی را کشته است ؟ چهار مرد پیش آمدند ، هر یک مدعی شدند مغولی را از پا درآورده است . 

پیر مرد خنده ایی کرد و به گوشه میدان اشاره کرد سه دختر زیبا و قد بلند ایستاده بودند . گفت وجب به وجب کف خانه این دختران از کشته های دشمنان ایران پر است آنگاه مردان ما در سوراخ ها پنهان شده اند .

 با شنیدن این حرف مردان دست بکار شدند و در همان شب بقیه متجاوزین را نابود ساختند . به یاد کلام جاودانه ارد بزرگ می افتم که : شیر زنان میهن پرست ایران ، بزرگترین نگهبانان کشورند .

  کاش نام آن سه زن را می دانستم بگذار به هر سه آنها بگویم ایران ! که نام همه زن های ایران است . 

یاسمین آتشی 

 


 

 

به آتوسا دختر کورش گفتند : مردی پنج پسرش در راه ایران شهید شده اند او اکنون در رنج و سختی به سر می برد و هر کمکی به او می شود نمی پذیرد دختر فرمانروای ایران با چند بانوی دیگر به دیدار آن مرد رفت خانه ایی بی رنگ و رو  ، که گویی توفانی بر آن وزیده است پیرمردی که در انتهای خانه بر صندلی  چوبی نشسته است پیش می آید و  می گوید خوش آمدید  

آتوسا می گوید شنیده ام پنج فرزندت را در جنگ از دست داده ای ؟ و آن مرد می گوید همسرم هم از غم آنها از دنیا رفت . 

آتوسا می گوید می دانم هیچ کمکی نمی تواند جای آنچه را که از دست داده ای بگیرد اما خوشحال می شویم کاری انجام دهیم که از رنج و اندوهت بکاهد . 

پیرمرد بی درنگ می گوید اجازه دهید به سربازان ایران در باختر کشور بپیوندم . 

می خواهم برای ایران فدا شوم . آتوسا چشم هایش خیس اشک می شود و به همراهانش می گوید در وجود این مرد لشکری دیگر می بینم . 

دو ماه بعد به آتوسا خبر می دهند آن پیر مرد مو سفید هم جانش را برای میهن از دست داد . 

آتوسا چنان گریست که چشمانش سرخ شده بود . او می گفت مردان برآزنده ایی همچون او هیچگاه کشته نمی شوند آنها آموزگاران ما هستند . 

و به سخن دانای ایرانی ارد بزرگ : برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است.

 آن پیرمرد هم ارزش میهن را می دانست و تا آخرین دمادم زندگی برای نگاهبانی از آن کوشید . 

یاسمین آتشی 

 

 


 

http://anatomylesson.files.wordpress.com/2008/09/abol-hassan-nader_shah_afshar_1774.jpg

 

وقتی سپاهیان خسته از راهی دراز به کنار رودخانه رسیدند پیکری آویخته بر تکه سنگی در میانه رودخانه دیدند .
او را که از آب بیرون کشیدند .
از دروازه مرگ بازگشته بود ...
چهار روز در میان آبهای رودخانه ایی مهیب و سیاه بر روی تکه سنگی که تنها می توانست سرش را از آب بیرون نهد ...
فردای آن روز سردار سپاه وقتی از او پرسید در این چهار روز به چگونه ماندن اندیشیدی و یا به چگونه مردن ؟ !
نگاهی به صورت مردانه سردار افکند و گفت تنها به این اندیشیدم که باید شما را ببینم و بگویم می خواهم سربازتان باشم .
می گویند چهار روز پس از انتشار خبر کشته شدن نادر شاه افشار جنازه او را یافتند در حالی که از غصه مرگ سردار بزرگ ایران زمین ، دق کرده بود .
آرمان او تنها خدمت به فرمانروای ایران زمین بود
و به سخن ارد بزرگ : آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .
و وقتی آرمان پرکشید دلیلی برای ماندن او نیز نبود...

یاسمین آتشی

 


 

http://hitanalyst.files.wordpress.com/2008/12/partian.jpg

 

می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران (( ارد اول )) از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد .

پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟
گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود .
پیرزن گفت و اکنون به چه چیز ؟
سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین .
پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید :  آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟
سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم .
پیرزن گفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت را برایش میدهی تو را کشته است و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی یاد می کنند و از او به بدی !
سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیم . مهم اینست که همه قلبمان برای ایران می تپد . من سربازی بیش نیستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم .
پیرزن گفت : وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و او گفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من .
اشک در دیدگان سورنا گرد آمد .
بر اسب نشست .
سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد .
ارد اول ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند آنها به سربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ننشستند .
به سخن ارد بزرگ : میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است .
یاد و نام همه آنان گرامی باد .

یاسمین آتشی 

 


http://www.vazirifamily.org/IMAGES/tableau.jpg

 

خورشید در میانه آسمان بود که سپاهیان نادرشاه افشار وارد دهلی شدند به پادشاه ایران زمین گفتند اجازه می دهید وارد قصر پادشاه هند محمد گورکانی شویم ؟

نادرشاه گفت اینجا نیامده ایم پی تخت و تاخ ، بگردید و مزدوران اشرف افغان را بیابید .

هشتصد مزدور اشرف ، که بیست سال ایران را ویران ساخته بودند را گرفتند . نادر رو به آنها کرد و گفت : چگونه بیست سال در ایران خون ریختید و به ناموس کسی رحم نکردید ؟ ! آیا فکر نمی کردید روزی به این درد گرفتار آیید ؟

مزدوری گفت می پنداشتیم همه مردان ایران ، شاه سلطان حسین هستند و ما همواره با مشتی ترسوی صفوی روبروییم.

از میان سپاه ایران فریادی برخواست که ما همه نادریم ! و مردان سپاه بارها این سخن را از ته حنجره فریاد کشیدند . " ما همه نادریم "

و به سخن ارد بزرگ :  کشوری که دارای پیشوایی بی باک است همه مردمش قهرمان و دلیر می شوند .

اگر خوب گوش هایمان را تیز کنیم فریاد های سربازان ایران را باز هم می شنویم " ما همه نادریم "

یاسمین آتشی 

 


 
آخرین عکس ستار خان پیش از شهادت در کنار باقر خان

 

با شروع پادشاهی محمدعلی شاه قاجار که عامل سفارتخانه های خارجی بود در اولین گام مجلس را به توپ بست و مشروطه خواهان را به گونه های مختلف زمین گیر نمود . 

در این بین ستارخان و باقرخان شعله های مبارزه آزادیخواهانه ملت ایران را روشن نگاه داشتند . 

در زمانی که همه فکر می کردند ستارخان نیز همانند بسیاری از آزادیخواهان کشته شده است یکی از یارانش در حضور باقر خان به او گفت قشون دولتی رحمی ندارند و به ما مزدور می گویند، ستارخان پاسخ داد : اگر مزدور هم باشیم مزدور مردمیم نه اجنبی . باقرخان هم گفت : حکیم فردوسی هم وقتی شاهنامه را می نوشت در ایران غریب بود . ستارخان در حالی که به دور دست نگاه می کرد گفت : بزودی مردم آزادیخواه ایران تومار اجنبیان را در هم خواهند پیچید .  

این نشان میدهد حتی در بدترین شرایط مبارزین آزادیخواه نا امید نشدند و دل به تقدیر نسپردند ، منتظر دگرگونی اوضاع توسط این و آن هم نشدند . 

به سخن ارد بزرگ : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید  تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید  و اگر نیافتید همان در را بشکنید .  

و دیدیم در اندک زمانی ورق برگشت و مشروطه خواهان وارد تهران شدند و حاکمیت ملی را بار دیگر زنده نمودند . 

یاسمین آتشی 

 


 

 

 

فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه . در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت فرگون خانم ! شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟ 

بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم ! 

آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتماد نمی کنید ؟ ! 

فرگون زیبا گفت : من نیازی به کمک دیگران ندارم هم نژادانم را هم برتر از آن می دانم که آنها را به خدمت بگیرم . زنان رومی و چینی و یونانی را هم که می بینید پیشکش سرزمین های دیگرند به پادشاه ایران و من تنها مواظب آنانم تا آسیب بیشتری به آنها نرسد . 

زن دیگری می پرسد : مگر پیشتر چه آسیبی دیده اند ؟  

فرگون زیبا می گوید دوری ! دوری از شهر و دیار شان ! این بزرگترین آسیب است .  

آن زن دست به گیسوی فرگون می کشد و می گوید حالا می فهمم برای چه همه تو را دوست دارند . به گفته دانای ایرانی (( ارد بزرگ )) : نامداران ماندگار آنانی اند که سرشتی نیکو و دلی سرشار از مهر دارند .   

یاسمین آتشی 

 

 

داستان کوتاه راه بهشت

داستان کوتاه ما همه نادریم

داستان کوتاه در بسته ایی وجود ندارد

داستان کوتاه قلب جغد پیر شکست

داستان کوتاه ارد اول و سورنا

داستان کوتاه استجابت دعا

داستان کوتاه بزرگترین حکمت

داستان کوتاه خولی و خر نامرد

داستان کوتاه "دیگو" با دریا آشنا نبود.

داستان کوتاه شهیدان ایران زمین

داستان کوتاه وسوسه

داستان کوتاه عروسک پشت پرده

داستان کوتاه فرگون زیبا

داستان کوتاه مردی که می خواست بگوید سیب

داستان کوهی گل سرخی برای محبوبم

داستان کوتاه فقط برای چند لحظه ..

داستان کوتاه عقاب

داستان کوتاه فقر

داستان کوتاه حکمت خدا

داستان کوتاه سرداری برای بودن و نبودن

داستان کوتاه بهشت و جهنم

داستان کوتاه عروسک

داستان کوتاه راه‌زنان

داستان کوتاه فرزانگی پیری

داستان کوتاه دو کوزه

داستان کوتاه ایمان

داستان کوتاه نوشته روی دیوار

داستان کوتاه نوشته روی دیوار

داستان کوتاه یک اگر با یک برابر بود...

داستان کوتاه شکلات

داستان کوتاه دانه ای که سپیدار بود

داستان کوتاه سنگتراش

داستان کوتاه قدرت عجیب یک کودک

داستان کوتاه ده است

داستان کوتاه بایست...

داستان کوتاه تصمیم مهم

داستان کوتاه خانم نظافتچی

داستان کوتاه تزریق خون

داستان کوتاه لیلی، پروانه خدا

داستان کوتاه لیلی، نام دیگر آزادی

داستان کوتاه لیلی، رفتن است

داستان کوتاه شیطان از انتشار لیلی می ترسد

داستان کوتاه اسب سرکش در سینه لیلی

داستان کوتاه لیلی، زیر درخت انار

داستان کوتاه لیلی، نام تمام دختران زمین است

داستان کوتاه جواز بهشت داستان کوتاه سم

داستان کوتاه نشان لیاقت عشق

داستان کوتاه درخشش سپید و خنک معشوق

داستان کوتاه زنی در راهروی ورودی میهمان خانه

داستان کوتاه نابینا و ماه

داستان کوتاه نگاه و ندای ریش سفید

داستان کوتاه فرار به چه قیمت ؟!

داستان کوتاه ارزش رایزنی و مشورت

داستان کوتاه در میان خلق نشستن

داستان کوتاه یادگـــــاری

داستان کوتاه انتهای راه

داستان کوتاه تو رازی و ما راز

داستان کوتاه درست شب قبل از اعدامش!

داستان کوتاه خانم شما خدا هستید؟

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 22:41  توسط زینب هاشمی |